دختر کوچکی با مادرش در هایپر استار مشغول خرید بودند. دخترک حدوداً شش ساله بود. موی قرمز زیبائی داشت و کک و مک های صورتش حالت بیگناهی به او می داد
در بیرون باران بسختی می بارید. از آن بارانهایی که جوی ها را لبریز می کرد و آنقدر شدید بود که حتی وقت برای جاری شدن نمی داد. ما همگی در آنجا ایستاده بودیم. همه پشت درهای هایپر استار جمع شده بودیم و حیرت زده به باران نگاه می کردیم
ما منتظر شدیم، بعضی ها با
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی
تاريخ: يکشنبه
9 مهر
1396 ساعت: 21:07